عبـد بی قــرار

بی دلی در همه احوال خدا با او بود ××× او نمی دیدش و از دور خدا را می کرد

آدرس جدید
نویسنده : صبـــــا - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۸
 

خیلی وقته اینجا نمی نویسم.

اینم آدرس جدیدمه، خوشحال می شم تشریف بیارید:

http://nafahat810.blogfa.com/


 
comment نظرات ()

 
عادت کرده ایم به عاق شدن؟!...
نویسنده : صبـــــا - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۸
 

آقای فاطمی نیا می گویند یکی از ۴ گناه مهلکی که خدا در موردشان با کسی شوخی ندارد و عقاب در آن حتمی است عاق والدین است و ٩٠% جوان های ما عاق والدین شده اند!!!

ما معمولاً فکر می کنیم عاق کردن یعنی پدر مادر بنشینند و بچه شان را نفرین کنند ولی آقای فاطمی نیا گفتند:اگر مادرت بپرسد قیچی کجاست؟و تو بگویی نمی دانم، و مادرت به خاطر همین یک کلمه دلش بشکند عاق شده اید!

خدایی خودمانیم روزی چند بار دل مادر و پدرمون رو می شکونیم ککمان هم نمی گزد؟ اصلاً انگار عادت کردیم به عاق شدن!...ناراحتگریه

"رب اغفر لنا و لوالدینا و للمومنین و المومنات یوم یقوم الحساب"


 
comment نظرات ()

 
آیا عید فطر شما مبارک است؟!!!!
نویسنده : صبـــــا - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩
 

حضرت علی(ع) فرمودند:

اِنما هو عیدٌ لِمن قَبِل اللهُ صیامَه و شکر قیامَه

"امروز عید کسی است که خدا روزه اش را پذیرفته و نمازش را پاداش داده است."

امیدوارم امروز برای همه ما عید بوده باشه.

التماس دعا


 
comment نظرات ()

 
آیا منافق شاخ و دم دارد؟!
نویسنده : صبـــــا - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸
 

بسمک یا ربِ

امام (ره) فرمودند:روز قدس فقط روز فلسطین نیست،روز اسلام است!روز قدس روز تشخیص منافق از مومن است!

و واقعا که همین بود. یک عده که تا چند وقت پیش دم از حفظ اسلام و خط امام می زدند دیروز آمده بودند و چه کارها که نمی کردند.از شعارهایشان بگیر تـــا...

"نه غزه،نه لبنان،جانم فدای ایران!" به قول یکی از بچه ها:تو که دلت به حال هم کیشت نمی سوزه،برای هم وطنت می سوزه؟! مردم هم در جوابشان می گفتند:"هم غزه،هم لبنان،جانم فدای اسلام!"

با آن قیافه ها ی سانتامانتال و ٧ لایه ایزوگام روی صُوَرشان شعار می دادند:"یا حجة بن الحسن(عج) ریشه ظلمو بکن!!!"تعجب ملت هم که این صحنه ها رو می دیدن ریشخندی زدند و بلند تر مر گ بر منافق و مرگ بر آمریکا گفتند! از همچین جیره خورهایی باید هم توقع داشت که در جواب مرگ بر آمریکا بگویند: مرگ بر روسیه!!! بالاخره آدم به ولی نعمت خودش که لعنت نمی فرستد!

تو پارک لاله سر صف نماز نشسته بودیم و سبز ها ی عزیز(یا به قول دوستان:مرغ عشق ها ی منافق!زبان)دیگه داشتند رفع زحمت می کردند.لابد نمی خواستند سوتی چند هفته پیش شان توو نماز جمعه تکرار شود.آخه کسی توجیهشان نکرده بود که نماز خواندن با کفش هنوز عرف نشده و آنها در مراتب بالاتری از عرفان به سر می برند که برای عوام قابل درک نیست!نیشخند در همین حین یه عده از پسر ها ی تخس و پر رویشان با کفش های گلی از روی جانماز های مردم رد شدند که دیگه حسابی کفر ملت رو در آورد...عصبانی

جالب آنجاست که به بعضی هایشان بر می خورد وقتی برای هدایتشان دعا می کنی! وقتی مردم مرگ بر منافق می گویند،رگ غیرتشان به جوش می آید که چرا به ما می گویید منافق! ولی من یه سوالی دارم از سبز های عزیز:آیا منافق شاخ و دم دارد؟!!! 


 
comment نظرات ()

 
قــــــدر و غدیــــر
نویسنده : صبـــــا - ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢
 

بسم ربی

قـــدر، تقـــدیــر، قـدیــر، غدیــــــــر...(ق-غ)دیر را با چه "ق" ای می نویسند؟!تو می دانی؟

3 قــــدر گذشت، هر چه می خواستیم در تقدیرمان باشد از خدا خواستیم و سرنوشت 1 ساله مان مقدر شد، "والله علی کل شیءٍ قدیـــر"...(ق-غ)دیر را با چه "ق" ای می نویسند؟!تو می دانی؟

سرنوشت 1 ساله هر کداممان را به چیزی گره زده اند ولی هزاران سال است سرنوشت قدر به (ق-غ)دیر گره خورده، (ق-غ)دیر را با چه "ق" ای می نویسند؟!تو می دانی؟

سرنوشت قدر را با ولایت، با علی(ع)،با محراب و با (ق-غ)دیر گره زده اند...(ق-غ)دیر را با چه "ق" ای می نویسند؟!تو می دانی؟

"و ما ادراک ما لیلة القـــدر" می خواهم بگویم نه فقط قدر که (ق-غ)دیر را هم نمی توان درک کرد..."و ما ادراک ما (ق-غ)دیر"!!! (ق-غ)دیر را با چه "ق" ای می نویسند؟! تو می دانی؟...


 
comment نظرات ()

 
موضوع نقاشی:خـــــدا!
نویسنده : صبـــــا - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢
 

بسم ربی

"مثل آیینه پاک بود.تازه 5 سالش تمام شده بود و هنوز قرصت نکرده بود وارد دنیای خبیث آدم ها بشود، با خدا بود،با خدا حرف می زد،با خدا می رفت،با خدا می آمد...اصلا غرق در خدا بود.غرق در رحمتش...فرشته

دفتر نقاشیش را باز کرد. خانم معلم موضوع نقاشی را بالای دفتر نوشته بود: خـــــــدا! (البته او که هنوز وارد دنیای خبیث آدم ها نشده بود خواندن هم بلد نبود،مادر برایش خواند.) با خودش گفت خدا چه شکلیه؟چشم هایش را بست و سعی کرد خدا را ببیند. گفت:خدایی که هر وقت هر چه می خواهم به من می دهد باید خیلی خیلی بزرگ باشد.اصلاً باید تو آسمون ها باشد.حتماً خیلی هم زیباست،مثل خواب ها ی آبی و صورتی من! خدایی که هر وقت هر چه می خواهم به من می دهد باید خیلی خیلی مهربان باشد،پس حتماً همیشه می خندد! خدایی که هر وقت هر چه می خواهم به من می دهد حتماً یک فرشته هم دارد که هر وقت چیزی می خواهم او را می فرستد و می گوید این را به هانیه بده!

فکر هایش هم مثل خودش پاک پاک بود.مدادش را برداشت و تصمیم گرفت قشنگ ترین نقاشیش را برای خدایی که همه "ترین" ها مال او بود بکشد.خدا را ته ته آسمان کشید،همان جایی که ماه بود. خدایی که ایستاده بود و آغوش گرمش را برای او گشوده بود.خدایی که بزرگ بود و می خندید.خودش را هم کشید.کوچک و خندان،نزدیک خدا و غرق در رحمتش!"*

اولین شب قدر بود و فکر می کرد از خدا چه بخواهد؟ از خدایی که هنوز هم بعد از ورود به دنیای خبیث آدم ها برایش بزرگ و مهربان بود.برای همه دعا کرد کوچک و بزرگ،هر کسی که می شناخت و نمی شناخت.ولی به خودش که رسید نمی دانست چه بخواهد؟...فقط یک چیز می خواست: خودِ کودکیش،که پاک بود و به خدا نزدیک،غرق در رحمتش!گریه

 naghashi

 *عکس این نقاشی به زودی در همین محل نصب خواهد شد.چشمک


 
comment نظرات ()